عماد الدين حسن بن علي الطبري

322

كامل بهائى ( فارسي )

گفت : ما به تو حاجتى نداشتيم ليكن از طعن طاعنان احتراز مىكرديم اگر تو خواهى با ما شريك باشى . عباس گفت يا ابا بكر اگر آنچه گرفتى به سبب رسول گرفتى « فحقنا اخذت » زيرا كه تو را با رسول صلّى اللّه عليه و آله قرابتى نيست ، و اگر به سبب مؤمنان گرفتى اين كار را ما نيز از مؤمنانيم و به تو راضى نيستيم و تقدم تو را كار دهيم و آنچه به من مىدهى اگر حق تست نگاهدار و اگر حق مؤمنان است تو را نيست كه در آنجا تصرفى كنى و اگر حق ما است ما به بعضى راضى نباشيم دون بعضى جمله به ماده و من تو را مانع نيستم و ليكن از بهر حجت مىگويم رسول خدا شجره‌اى است و ما از شاخ‌هاى آن و شما از همسايگان آن درخت ، و عمر را گفت تو مرا به مردم مىترسانى اين اول كارهاى تست كه تقدم كردى بدان « 1 » . فصل پنجم چون محمد بن ابى بكر بيعت مىكرد بر امير المؤمنين عليه السّلام گفت يا محمد از تو بيعت ستانم بر آنكه اقرار كنى كه اول كسى كه بر من ظلم كرد بعد از وفات رسول صلّى اللّه عليه و آله پدر تو بود بدين عبارت : ابايعك ان اباك اول من ظلمنى ، و انى اولى الناس بالناس « 2 » . بيعت مىستانم از تو به اين كه اول كسى كه ظلم كرده به من پدر تو بود و من نزديكترين مردمم به مردم . محمد بن ابى بكر بر اين جمله بيعت كرد . و رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : يا على لا يتقدمك بعدى الا كافر ، و ان اهل السموات يسمونك امير المؤمنين « 3 » . يعنى يا على تقدم نكند بر تو بعد از من مگر كافرى و به درستى كه اهل آسمان تو را امير المؤمنين مىنامند . فصل ششم نعمان بشير گويد كه مقداد بن اسود را ديدم كه گريه مىكرد آن روز كه مردم بر بيعت ابو بكر جمع شدند . سلمان گفت : ما دخل قلبى فرح ، منذ اخرج هذا الامر عن بنى هاشم .

--> ( 1 ) - كتاب سليم بن قيس هلالى 138 - 141 و بحار الانوار 291 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 1 / 168 . ( 2 ) - سند اين مطلب بدست نيامد . ( 3 ) - مناقب ابن شهر آشوب 3 / 67 و بحار الانوار 37 / 310 .